تبليغاتX
بادبادک دم بريده - ماهی گريز

بادبادک دم بريده

باد آورده های يک مخ نيمه تعطيل

 

باز نخواهم گشت. هرگز.  نميخواهم اطمينان قلابی بطن گذشته را. متولد شده ام. در يک حادثه درد آلود و خونين. هوای بيرون را نفس کشيده ام.  دير است برای بازگرداندن من! گذشته ام  و گذشته است. 

 گذشته ام از راهروی تاريک و پيچ در پيچ "زشت است!" ها و "نبايد" ها و "نگو" ها.  پاسخ تمام پرسشها و خواسته ها و دستوراتت يک کلام مقدس  است : "نه!"

سر از زير مرداب براورده ام انگار. عاشق شده ام در يک نگاه به صدهزار نيلوفر روی سطح. باز نميگردم. ديگر باز نميگردم. کجا بود آسمان بی سقف من این همه وقت؟ لحظه ای که ميترسيدم هيچگاه نيايد رسيده است. جدار پوسيده خاطرات شکافته است و من بر خاک افسانه ای آينده ایستاده ام. خدای من چقدر شادم و چقدر شيفته! 

                                               "آه ای يقين يافته بازت نمی نهم!"

+ نوشته شده در  Tue 25 Nov 2008ساعت 12:39  توسط دم بريده  |