تبليغاتX
بادبادک دم بريده

بادبادک دم بريده

باد آورده های يک مخ نيمه تعطيل

 

تو بارور کننده و من بارور شونده.

توان باروری تو در ثبات نسبی و من در يک جزر و مد ماهانه.

دستان تو بزرگتر از دستان من به حکم آمار و عرض شانه ات بيشتر.

ضربان قلبت کندتر و  نفست عميقتر.

عمرت اندکی کوتاهتر و باز هم بنا به آمار آنچه من و تو را خواهد کشت احتمالا متفاوت.

از چهل و شش ذره حامل ژنتيک من و تو يکی متفاوت و چهل و پنج تا يکسان.

...

يک مشت فرق بين من و تو. از این دست در بدنمان و شايد با تعميم ضعيفتری يک مشت فرق در طرز نگاهمان به زندگی.  و هر دو در تقلا برای خوشبختی. برای تعادل بين حکم عقل و احساس. برای برتری و پيشرفت. هر دو بخشنده و هردو کينه جوييم مگر نه. هر دو در ترس از شکست و نابودی که هر دو ميدانيم خواهد آمد.

نميفهمم و بگو که تو هم نميفهمی که از کجا من شدم نوع دوم. چرا حقوقم و اختياراتم  کمتر از تو شد و چرا تصميم تو بالادست اراده من؟  چه کسی گفت که سهم تو از من بيشتر است؟ چه کسی هنوز هم ميگويد و رويش پا ميفشارد؟

بيا و با من بخند به ريش تاريخ و فلسفه و رسومی که به حکم تفاوت عرض شانه و ضرب دست  و فيزيولوژی باروری من را زيردست تو ميشمارد. بيا و روی زمين بايست در کنار من. به رغم همان رسوم و فلسفه ای که تو را به آسمان ميبرد و من را به خاک می اندازد. که تو را روی شانه من سوار ميکند.  و از کنار من به دنيا نگاه کن نه از بالای سرم.  دوستی و عشق فرزند برابری است نه سروری و زيردستی. 

دنيا هنوز هم دنياييست که زور بازو در آن قدرت کنترل مياورد. به اميد روزی که نباشد. نه فقط برای من. نه. برای من و برای تو .

+ نوشته شده در  Wed 11 Mar 2009ساعت 13:28  توسط دم بريده  |