تبليغاتX
بادبادک دم بريده

بادبادک دم بريده

باد آورده های يک مخ نيمه تعطيل


از زير جراحی که در آمد، يا در واقع در آمدند، هر سه بيهوش بودند. اول از همه تکه اي که وسط
خوابانده شده بود به هوش آمد. دو تکه ديگرش را نگاه کرد و سعی کرد به خاطر بياورد که آنجا چه ميکند. زن سفيدپوش بالای سرش آمد. لبخند مصنوعی زد و به انگليسی گفت "خانم طاهری عمل جراحی تقسيم شما با موفقيت انجام شد. اگر هر کدام از شما سه نفر درد شديد داشتيد دکمه اي را که در بالای تخت است فشار بدهيد." و رفت. تکه سمت راستی که تازه به هوش آمده بود به تکه وسط گفت "پرستار چه گفت؟"
تکه وسط حرف پرستار را به فارسی ترجمه کرد. تکه سمت راستی گفت "احتمالا از قسمت انگليسی چيزی به من نرسيده است. حالا چکار کنم؟". تکه وسط گفت "تو برو ايران.". تکه سمت چپی که چشمهايش را تازه باز کرده بود گفت "?What" .

موقع مرخص شدن از بيمارستان تکه سمت چپ با پرستار انگليسی زبان خوش و بشی کرد و صورت حساب را گرفت. تکه وسط گيج و مبهوت به صورت حساب خيره شد. چيزی از اعداد و رياضيات در سهم او نبود.

از در بيمارستان که در آمدند تکه وسطی هنوز بين دو تکه ديگر راه ميرفت. حرفهای اين را برای آن و حرفهای آن را برای اين ترجمه می کرد:

-?what do we do now
-حالا چه کار کنيم؟
-اول بايد تصميم بگيريم که کی کجا برود.
- She thinks we should first decide on who goes where.
- تصميمش سخت نيست، من که هيچی انگليسی نميدانم ميروم ايران پيش شوهرم.
-شوهر ما!
-?what did you just say
....
هر سه با هم به فرودگاه رفتند. فکر جدا شدن اضطراب آور بود و ميخواستند تا ميشود به تاخيرش بيندازند.
تکه انگليسی زبان پول بليط را حساب کرد و پرداخت. تکه دو زبانه با نگرانی به اعدادی که نميفهميد نگاه کرد. هر سه هم را در آغوش کشيدند . تکه انگليسی زبان چمدان تکه فارسی زبان را روی ريل گذاشت. تکه فارسی زبان از زور بازو سهمی نبرده بود. خوب بود که شوهر به پيشوازش به فرودگاه می آمد.

-...kiss our husband a million times
-شوهرمان را به جای ما هم ببوس.
-شما هم دخترهايمان را به جای من ببوسيد.
و گريه.


هواپيمای تکه فارسی زبان پرواز کرد. تکه انگليسی زبان گفت: "من به ونکوور ميروم. تو تورونتو بمان. پول دادن به تاکسی در ونکوور برای تو سخت خواهد بود."
تکه دو زبانه سوار تاکسی شد. تکه انگليسی زبان پول را شمرد و به تاکسی داد. تکه دو زبانه سرش را از پنجره تاکسی بيرون برد. هر دو همزمان گفتند "دخترمان را ببوس" و تاکسی حرکت کرد.

تکه دو زبانه به خانه رسيد. دخترش در را باز کرد.
-مامان کجا بودی؟
-هيچ جا دخترم. رفته بودم چيزی برای پدر و خواهرت بفرستم، فردا غذا چی ميخوری عزيزم؟
-خورش بادمجان لطفا مامان

تکه دو زبانه روی صندلی اتاق نشست. به تکه انگليسی زبان فکر کرد که گفت هيچ چيزی از آشپزی در سهم او نبوده. حالا چکار خواهد کرد؟ راستی تکه انگليسی زبان اصلا چطور با دختر ديگرشان حرف خواهد زد؟ دخترک تعجب نميکند که مادر ناگهان با او انگليسی صحبت کند؟ تکه فارسی زبان حالا چه ميکند؟ در هواپيما با مهماندارها چطور حرف ميزند؟ اگر بخواهد به تکه انگليسی زبان زنگ بزند چه ميکنند؟
خودش که از اعداد چيزی سرش نميشد چطور به آنها زنگ خواهد زد؟
بادمجان را از يخچال بيرون آورد و مشغول پوست کندن شد.


+ نوشته شده در  Wed 18 Jun 2008ساعت 0:10  توسط دم بريده  |